تنهایی همه دارایی یک انسان است
تنهام و می خوام تنها باشم!
چشم هایش را می بندد شیطان ریشه می زند در گوشه گوشه ی تنهاییت گرچه درد تنهاییت درمان می شود اما... خدا که نباشد خدا که نبیند ...... بیاندیش...اندکی... که دیگر میتوانیم با خیال راحت کولر را خاموش کنیم.... این گونه در هزینه های زندگیمان صرفه جویی خواهیم کرد .......... ............... ............ ................... آن روز ها پایه های عشقمان آنقدر محکم بود که می شد .... تخته جمشید را بر آن بنا کرد !!!! شاید دیگر اندازه ام نباشد اما همچنان عطره خاطره میدهد پیراهنی که تو روی شانه هایش اشک ریخته ای !!!
فرقی نمیکند که شعر هایم را روی کاغذ بنویسم یا روی ماسه های دریا یا حتی روی شیشه بخار گرفته پنجره ! نام توست که به دل نوشته هایم اعتبار می بخشد!
با گفتن یک عزیزم جایت خالیست ! نه جای من پر می شود و نه از عمق شادی هایت کمتر ! فقط ... دل خوش میشوم که هنوز بود و نبودم برایت مهم است !!!
تا دیروز فکر میکردم معجزه تنها در کتاب های داستان اتفاق می افتد امروز که به زندگی ام قدم گذاشته ای دریافتم که همه چیز در همین نزدیکی ها رخ می دهد !!!
( گیلاس آبی ) میلاد تهرانی! واسه تو نوشتم.کاش بخونیش ما که به هم نمیرسیم بسه دیگه بذار برم کی گفته بود به جرم عشق یه عمری پرپرت کنم حیف تو نیست کنج اتاق چادر غم سرت کنم من نه قلندر شبم نه قهرمان قصه ها نه برده ی حلقه به گوش نه ناجی فرشته ها من عاشقم همین و بس غصه نداره بی کسیم قشنگیه قسمت ماست که ما به هم نمیرسیم asheghesham افتاد نگاه خسته ی یادم به تو باران زد و خیس شد تن خاطره ها باران زد و باز یادم افتاد به تو ............................................ هیچ وقت تا این حد با سگ در پشیمانی همداستان نبوده ام! لعنت به لحظه های بی لحظه لعنت به اجبار اختیار .... آخ ای خدای بنده تنهای پشیمان..! گاه آنقدر دلیل برای گریستن هست که بی خیال شوی.. خدای سه حرفی من تنها تورا میخواهم ميپنداريم این جهان در گذر است " به سلام ها دل نمیبندم از خداحافظی ها غمگین نمیشوم به تکرار ینواخت دوری و دوستی خورشید و ماه
او درختها را قطع میکند برای ساختن پرچمهای حفاظت از محیط زیست!!!!!!!!
برایت دعا میکنم هر بار که پرنده ای را میبینم هر بار که نفس میکشم هر بار که مردم،بی تفاوت از کنارم میگذرند برایت دعا میکنم ، تا به انچه میخواهی برسی من با عشق پودر میشوم ،زنگ میزنم و تو با عشق طلای خالص میشوی عشق از من دیه میگیرد اما تو............................. بیمه شخص ثالث میشوی (میلاد تهرانی) مرسی از نظراتون خیلی گشنمه اومدم سر کار پیش نسیم دیونه دلم واسه امیرممممممممممم تنگ شده خیلی آخ جوووون از فردا میرم کلاس واسه خودم تا بیاد منم خانمی میشم واسه خودم هی هی هی دید دید دید دید آ: دوسش دارم من چه بی شرمم اگر فانوس عمرم را به رسوایی نیاویزم !!! بر بلند کاج خشک کوچه ی بن بست گر بدینسان زیست باید پاک من چه ناپاکم اگر ننشانم از ایمان خود چون کوه یادگاری جاودانه بر تراز بی بقای خاک یادداشتی برای بازماندگانم لطفا ورق نزنید این همان « ضرب المثل از ماست که بر ماست » پیرامون این صفحه قدم نزنید شاید نارنجی بودن این صفحه را متوجه شده اید!!! چه خوب که این ویرانه ها را بازسازی می کنند تا که شاید تو به خود بیایی از بس خسته کردی مارا بساتت را جمع کن و برگرد ! کافی است فقط مشخصاتت را بدهی خداحافظ !!! وقتی نرگس مرد گلهای باغ همه ماتم گرفتند و از جویبا ر خواهش کردند برای گریه کردن چند قطره آب به آن ها قرض دهد. جویبار آهی کشید و گفت: به درجه ای نرگس را دوست داشتم که اگر تمام آبهای من به اشک تبدیل شوند و آن ها را بر مرگ نرگس بپاشم کم است. گلها گفتند:راست میگویی؟چگونه ممکن است نرگس را با آن همه زیبایی دوست نداشت؟ جویبار پرسید:مگر نرگس زیبا بود؟ گلها گفتند:نرگس همیشه خم می شد و صورت زیبای خود را در آب های تو تماشا میکرد تو بهتر از هر کس دیکری باید بدانی که نرگس زیبا بود: جویبار گفت: من نرگس را برای این دوست داشتم که وقتی خم می شد و به من نگاه میکرد من می توانستم زیبایی خودم را در چشمان او تماشا کنم.. . و زیرش با خط قرمز هشدار دهیم : (( کی به دادم می رسی ؟ )) راستی ثواب شدبا یک تیر دو نشان هم می شود زد : تو کی به دادم می رسی ؟؟؟ باشه جواب نده فهمیدم ! مقصر منم هنوز وقتش نرسیده که تو وقتت را به دادرسی کسی اختصاص دهی! به سیاه ماندن کاغذم نگاه نکن برای سپید ماندن دفتر غصه هایت خیلی دعا کردم ! میدانم حرفم را گوش نمی کنی بخاطر خودت کمی مراقب خودت باش اگر حرفهایم را تا آخر خونده باشی کلی منت گذاشتی اگر هم نخوانی هر چه از تو رسد زیباست !!! خوب دیگر از دور غبار نشسته بر پنجره های نیمه باز تفکرت را می بوسم! کسی که تو فرق میان او ودیگران را احساس نمی کنی اما او می داند که بی اعتنایی تو معنایی دارد که تنها مجنون فهمیدو بس !!! بچه که بودم مدام دستم رااز دستان نگرانی که مراقبم بود رها میکردم و آرزو می کردم که یک بار هم که شده تنها از خیابان زندگی رد شوم! حالا که دیگر نمی شود ! بچه بودو فقط میشه عاشق بود از سر بچگی هر چه وسط خیابان زندگی سر به هوا می دوم هیچ کس حاظر نمی شود دستم را بگیرد و برای لحظه ا ی حتی مراقبم باشد! نیاز عاشقان را به ناز می دارد تو سر تا پا باوفا بودی تورا من بی وفا کردم (آنی) از پس این پنجره همه ی لاله زارهای بی وفا یی را با خود به آتش می کشم ! شاهد آن روز باش ! دیگر پذیرفته ام ... که داستان زندگی تو یک قربانی می خواهد ...! باز هم به صدای قلبت گوش کن هنوز می توانی پنجره ای به روی آن بسازی که به لاله زارهای بی انتها باز است ...! پناهم باش تا سنگینی غربت از شانه هایم فرو ریزد و ملال تنهایی از چشمهایم ! من از دور دست ها آمدم و از سرزمینی که آسمانش تنها دو پیراهن دارد روزها پیراهن آبی می پوشد و شب ها پیراهنی بلند که تاب می خورد در رقص هزارو یک ستاره ی روشن ! من از دور دست ها آمدم .... از کوچه های کودکی از شهر رنگین قصه های پدر در شب کشتار زمستان و از چشمان هستی بخش مادرم که تمام مهربانیش را در نگاهش به من بخشاند ! من دیگرگونه دوست می دارم ! مرا تنها می توان با من سنجید ! و تو را با تو ... که سالهاست در جستجویت بودم با تو آبی می بینم تمام بیناییم را !!! تو را انتخاب کردم کاش بعضی وقتها ثابت کنی اشتباه نکردم ... !!! ........................................ در فراسوی زمان به بشرییت می نگرم که تنهایی را در ریشه اش پنهان کرده بود! از بودن اقاقی ها در تقویم سالیانه ی ما هیچ تنهایی را همدمی نیست ! این نگرش انسان بودن در انسانیت نهفته است که هیچ کس به مفهومش پی نبرده است ! تنهایی را ریشه کن کرده اند ! این اشتباه است تنهایی همه ی دارایی یک انسان است !!![]()
![]()
![]()
![]()
تو را گم کردم،
دیگر ندیدمت!
پشت حصارها هم نبودی
و یا کنار درخت...
درخت هم تنها بود!
چشمانم خیس شدند
نمی دانم
چرا وقت گریه ی ابرها نیستی؟
باران می گفت
تو را از آفتاب بخواهم!
و من
منتظر تمام حرفهای باران
منتظر آفتاب....![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
تا وقتی که امیر بیاد![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
شاملو![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
این مطلب، یک سیاه نمایی اغراق آمیز است!
پیاده از کنارت گذشتم، گفتی:" چندی خوشگله؟"
سواره از کنارت گذشتم، گفتی:" برو پشت ماشین لباسشویی بنشین!"
در صف نان، نوبتم را گرفتی چون صدایت بلندتر بود
در صف فروشگاه نوبتم را گرفتی چون قدت بلندتر بود
زیرباران منتظر تاکسی بودم، مرا هل دادی و خودت سوار شدی
در تاکسی خودت را به خواب زدی تا سر هر پیچ وزنت را بیندازی روی من
در اتوبوس خودت را به خواب زدی تا مجبور نشوی جایت را به من تعارف کنی
در سینما نیکی کریمی موقع زایمان فریاد کشید و تو بلند گفتی:"زهرمار!"
در خیابان دعوایت شد و تمام ناسزاهایت، فحش خواهر و مادر بود
در پارک، به خاطر بودن تو نتوانستم پاهایم را دراز کنم
نتوانستم به استادیوم بیایم، چون تو شعارهای آب نکشیده می دادی
من باید پوشیده باشم تا تو دینت را حفظ کنی
مرا ارشاد می کنند تا تو ارشاد شوی!
تو ازدواج نكردي و به من گفتي زن گرفتن حماقت است
من ازدواج نكردم و به من گفتي ترشيده
عاشق که شدی مرا به زنجیر انحصارطلبی کشیدی
عاشق که شدم گفتی مادرت باید مرا بپسندد
من باید لباس هایت را بشویم و اتو بزنم تا به تو بگویند خوش تیپ
من باید غذا بپزم و به بچه ها برسم تا به تو بگویند آقای دکتر
وقتی گفتم پوشک بچه را عوض کن، گفتی بچه مال مادر است
وقتی خواستی طلاقم بدهی، گفتی بچه مال پدر است
.
.
.
.
مردی به من نشان بده تا امروز را به او تبریک بگویم!
![]()
و سپس دوباره فریاد زد : « با من حرف بزن » و برقی در آسمان جهید و صدای رعد در آسمان طنین افکن شد ، اما مرد باز هم نشنید .
مرد نگاهی به اطراف انداخت و گفت : « ای خالق توانا ، پس حداقل بگذار تا من تو را ببینم .» و ستاره ای به روشنی درخشید ، اما مرد فقط رو به آسمان فریاد زد :
« پروردگارا ، به من معجزه ای نشان بده » و کودکی متولد شد و زندگی تازه ای آغاز شد ، اما مرد متوجه نشد و با ناامیدی ناله کرد :« خدایا ، مرا به شکلی لمس کن و بگذار تا بدانم اینجا حضور داری .»
اما مرد با حرکت دست ، حتی پروانه را هم از خود دور کرد و قدم زنان رفت ....![]()
شاخههای خشک
چوبههای دار نیستند
میوههای کال کرم خورده نیز
روی دوش شاخه بار نیستند
پیش از آنکه برگهای زرد را
زیر پای خویش
سرزنش کنی
خش خشی به گوش میرسد:
برگهای بی گناه با زبان ساده اعتراف میکنند
خشکی درخت
از کدام ریشه آب میخورد!![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
| قالب : پيچك |


